ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
939
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
وجود يك هزار شاهزادهء عظيم الشأن در يد تصرف درآورد و خارستان روزگار را از آبيارى ابرهمّت سرشار رشك گلستان ارم كرد . اميد كه جاودانى به دولت و كامرانى بر اريكهء سلطنت و شادمانى برقرار ذات كامل الصفاتش به جهت آرايش جهان پايدار باد . اين قصيده از طبع مؤلف بعد از فتح غوريان در مدح شاهنشاهى تراويد و يادگار را ثبت گرديد . لمؤلفه : طريقت ملك جاويد و محمد شاه سلطانش * چه سلطان عرصهء ملك حقيقت زير فرمانش شريعت با طريقت جمع شد در بىقرين ذاتى * كه در ملك حقيقت نيز مىخوانند سلطانش چو از علم اليقين پى برد در عين اليقين آسان * هم از عين اليقين حق اليقين گرديد آسانش كلامش باشد آن رمزى كه دانايى است تفسيرش * وجودش باشد آن ركنى كه بينايى است بنيانش چو در ملك غنا در ملك فقرش نيز سلطانى * كدامين فقر آن « كالفقر فخرى » مهر عنوانش كمال انزوا را با جلال سلطنت مايل * و ليكن گوشهگيرى باشد اندر صدر ايوانش حقيقت خواهى ار دانى محمد را بود ثانى * همين برهان بود كافى كه باشد تيغ برهانش قضا رمزى ز نيرويش قدر زورى ز بازويش * ازل روزى ز ايّامش ، ابد دورى ز دورانش ببين تاج كيومرثى به فرق از فرّ دادارش * بجو فرّ فريدونى ز چهر از مهر يزدانش